ازمایش گلوکوز
سلام جوجوی مامان
برا تو که رفتم ازمایش ولی عمرناش دیگه اگر حامله بشم نمیرم
بقیه رو نمیدونم ولی من که حالم خراب شد
صبح با بابایی رفتیم اون مرکزی که بهداشت معرفی کرده بود و گفت رایگانه ساعت نزدیک 9 بود که رسیدیم با لبخند سوال کردم من کجا باید ازمایش بدم ...
برگه رو گذاشتم جلوش بدون این که با من حرف بزنه در حالی که داشت با همکارش حرف میزد با بیتفاوتی گفت فردا 8 اینجا باش ...
قیافه من دیدن داشت لبخند رو لبم خشکید ...
من با چه بد بختی از دیشب ناشتا بودم شبم خودمو چتر کردم خونه مامان امیدم صبح از کار افتاد که منو ببره ازمایش بعد این چی میگه؟؟
گفتم یعنی چی من ناشتا اومدم ازمایش بدم
گفت خوب ؟
برو صبحونه بخور فردا بیا؟
خونت خراب میشه العان ازمایش بگیریم ؟؟
منم لب ورچیدم اشک تو چشم جمع شد
امید که پشت سرم بود گفت بیا بریم اینجا سگ نمیاد برینه تو اومدی ازمایش ...
یعنی جملش تو حلقم ...!
دستمو گرفت و کشون کشون برد..
تو ماشین گفت خانومی غمتو نبینم 
میریم یه جا دیگه ...
گفتم پولش چی اینجوری ازاد حساب میشه 
گفت اون با من تو کارت نباشه
رفتیم ازمایشگاه جهاد به من گفت تو بمون خودم میرم رفت و نوبت گرفت و اومد گفت بفرما اینم نوبت دید اونجا بیخود ادا در میاورد
منم که نگران هزنه بودم گفتم چقدر شد گفت نترس زیاد نیست 18 تومن شد فدای سر پسرم ...
برگهخ رو داد به من روش زده بود 513
گفتم نفر چندم رفته تو
گفت 200
قیافه من دیدن داشت...
تو هم گشنت شده بود خودتو مچاله کرده بودی داشت پهلوم سوراخ میشد
امیدم چشماش کاسه خون خسته چرت میزد موندیم تو ماشین تا نوبتمون شد مرحله اول ازمایش به سلامتی گذشت
و خانومی که ازمایش میگرفت شربت گلوکوز رو داد به من و گفت قبلش میتونی چیزی بخوری ولی بعدش نه ...
منم به بابایی گفتم گشنمه گفت بریم صبحانه ...
برام شیر کاکائو و کیک و بسته خرید (خون گرفتن ازم تقویت بشم )
نصف کیک رو خوردم با نصف استکان شیر کاکائو و یه مشت پسته شربت کوفتی هم با یکم اب بالاش ...
نیم ساعتی گذشت حس کرم چشمامم جرقه میزنه انگار یکی به دلم چنگ مینداخت امیدم خوابش برد
من چش سفید گفتم بیدارش نکنم رفتم مرحله دوم ازمایش...
چشمت روز بد نبینه سرنگ اول رو زد رگ پیدا نشد
سرنگ دوم رو زد تا خون وارد سرنگ شد چشمای من سیاه شد ...
بعدگفت پاشو برو تموم شد
تا تو سالن نفس نفس زنون اومدم..
که یه هو گوشام شروع کرد زنگ زدن چشمام بسته شد سرم گیج رفت همه جا تلاریک شد
داشتم خفه میشدم 5 دقیقه تو همین حال خراب بودم که یه هوحس کردم حالت تهوع دارم
کور مال کور مال دورو برم رو نگاه کردم یه سطل زباله سه متری من بود
تا سطل پرواز کردم ..
و چشمت روز بد نبینه همونجا دو زانو مثل شتر نشستم زمین اوق و اوق 

حالا مگر تموم میشه تو هم تو دلم بالا پایین میرفتی 
هی دعا میکردم امید بیاد منو از رو زمین بلند کنه ...ولی خود کرده را تدبیر نیست ...
یه نیم ساعتی گذشت و من بالا خره خودمو جمع کردم یکی نیومد بگه خرت به چند من...
پاشدم رفتم تو ماشین دیدم امید بیدار شد ...
عصبانی که چرا وانستادی من بیام ..

رنگمو که دید هیچی نگفت ...
یه ساعت بعد مرحله سوم ازمایش
و اخرین مرحله که من همه بدنم دیگه میلرزید....
بعدم رفتیم خونه مامان من قش کردم چپه شدم ...
جواب ازمایش هم گرفتم که برم دکتر ببینم چیه تا بهت بگم
و این بود جریانات ازمایشگاه






ازمایش گلوکوز 
